برای اولین بار سامان رو بردیم پارک آهنشهر

سلام زندگی من
دیشب با دوستای بابایی وعمو مهدی رفتیم پارک آهنشهر ،
سرشب نور افشانی بود ولی ما دیر رسیدیم .

رفتیم یه جای خلوت پیدا کردیم و نشستیم یکم که دیدنی
کردیم عمو وبابا ،شما رو بردن که سوار قایق کنن هرچی من
گفتم که سامان خوابه اونا دست بردار نبودن به زور بردنت .

شما بیدار شده بودی خیلی دوست داشتییه چند تا عکس
بی کیفیت هم ازت انداختم.بعد از قایق سواری هم یکی از آقایون
ولخرجی کرده بود وخوراکی گرفته بود.

وقتی خواستیم شروع کنیم به خوردن شما گریه رو شروع
کردین ما هم مجبور شدیم که تو اون شرایط بخور بخور شما رو
شیر بدیم تا به خود جنبیدیم دیدیم فقط پوستاش و هیچی به ما نرسید.

اقایون قرار شد که فردا که روز زن ما رو ببرن یزد بگردونن
(مثلا کادومونه)حالا همینم غنیمته
.

تا الان که هنوز هیچی کاسب نشدیم انشاا... بعد ازظهر که
می ریم یزد یه چیزی گیرمون بیاد.

راسی دیشب نه پریشب دزد اومده خونمون ،خدا روشکر درای
ورود به ساختمون قفل بوده که نشده برن تو ساختمون حالا
اگرم می شد هیچی گیرشون نمیومد
.

ولی روحیاط 3 تا قلیون بابایی ویه dvd که تو آلاچیق
بوده رو بردن خیلی بابا ناراحت بود اونم بخاطر قلیوناش
بهش می گم بابا غصه نداره یکی دیگه می خری میگه تا
قلیونم ساز بشه هیهات اینا سازساز بودن.
این حالت بابایی
اینم حالت من 






برای اولین بار سامان رو بردیم پارک آهنشهر
